حسن پارسايي:
موضوع خواستگاري يکي از جديترين موضوعات زندگي انسان است، اما همين موضوع جدي ميتواند به غير جديترين و کمديترين و حتي در مواردي به تراژيکترين حادثه زندگي انسان تبديل شود، در نتيجه ظرفيت موضوعي آن را دارد که به صورت ژانر درام، کمدي يا تراژدي به اجرا درآيد. ضمناً خود موضوع عام شمول است و مرز جغرافيايي نميشناسد. لذا، ميتوان آن را به هر زبان و گويشي ترجمه و همزمان با هر آداب محلي هم آداپته کرد.
نمايش"خواستگاري" اثر آنتوان چخوف که توسط عظيم موسوي با زبان و گويش محلي و آداب و عادات مردم گيلان آداپته شده و هم اکنون در تالار سنگلج تهران در حال اجراست، ترفندي ابتکاري و تا حدي هم تجربي به شمار ميرود و ميتواند سرمشق و الگوي خوبي براي اجراي آن با گويشها و آداب محلي مليتهاي ايراني ديگر باشد، اما ضرورتهاي چنين اجرايي چگونه بايد باشد؟ براي پاسخ به اين پرسش الزاماً بايد بن مايه موضوعي و محوري نمايشنامه حفظ شود، اما عناصر و ضمائم ديگر اثر نياز به جايگزيني دارند. در اين جايگزيني و به اصطلاح آداپته کردن، لازم است از ضربالمثلها، شوخيها و آداب خاص محلي نهايت استفاده بشود تا جايي که شناسههاي جديدي براي آن ارائه شود و مخاطب بپذيرد که اين رخدادها در يک خواستگاري محلي و در گيلان يا هر جاي ديگري از ايران رخ دادهاند.
عظيم موسوي که کارگرداني نمايش را هم به عهده دارد، تا حد زيادي سعي کرده اين مهم را محقق ميکند، با وجود اين ميشد برخي عارضهمنديهاي اجرا مثل افراط در"سادهلوح" نشان دادن آدمها را با خصوصيات گفتاري، رفتاري و اصطلاحي فرهنگ و فولکلور مردم گيلان جايگزين کرد و بر وجوه محلي آن افزود.
پرسوناژهاي نمايشنامه"خواستگاري" اساساً سادهلوح نيستند، بلکه گرفتار عادات و ذهنيتهايي هستند که نميتوانند حتي در موقعيت بسيار مهمي مثل خواستگاري از آنها دست بردارند و همين داشتههاي خاص و متمايز است که هر دو سوي موضوع خواستگاري، يعني دختر و پسر را به جاي تعامل و همگرايي به تقابل و واگرايي ميکشاند و با تبديل کردن خود آنها به موانعي براي اجراي خواستههايشان ژانر اثر را به سمت و سوي کمدي سوق ميدهد و نهايتاً اقدام خواستگاري را به شکل يک"پارادوکس" کميک براي مخاطب تحليل و نمايهسازي ميکند. اين وجوه پارادوکسيکال و داشتههاي متمايز و خاص در اين خلاصه ميشود: دو نفر براي اقدامي اجتماعي و حتي بيولوژيک نياز به تعامل دارند و شرايط چنين اقتضا ميکند که از خصوصيات و عادات فردي خويش دست بردارند، اما آنها به طور متناقضي خصوصيات کامل فردي خود را حفظ و بر آنها اصرار ميورزند؛ در نتيجه به جاي آن که شباهتها و همگراييها برجسته و با هم جمع و تبديل به جاذبه شوند تا خواستگاري به سرانجامي شيرين و مطلوب برسد، در عوض تاکيد زياد بر مالکيت فردي و داراييهاي شخصي و نيز مقايسه برتريهاي خويش با ديگري، همه چيز را دافعهمند ميکند و در نتيجه موضوع"وصال" به امري"محال" تبديل ميشود.
نوع و شاخصه اين فرديتها و نيز چگونگي تاکيد بر آنها، در حقيقت همه آن امکان و ظرفيتي است که متن براي کمدي بودن دارد و اين جاست که نويسنده يا آدابتور متن بايد مابهازاءها و قرينههاي بومي و محلي را از فرهنگ، فولکلور، آداب و سنت و حتي عادات و خلق و خوي آدمهاي مورد نظرش بگيرد و در متن بگنجاند، طوري که شالوده و بنمايههاي محوري موضوع از بين نرود و با همان اهميت در متن جديد و آداپته شده هم حفظ شود، يعني موضوع خواستگاري کمرنگ نشود.
نمايشنامه"خواستگاري" در اصل يک کمدي انتقادي اجتماعي است، اما ظرفيت آن را دارد که به يک کمدي سبک"Low Comedy" هم تبديل شود. در اجراي عظيم موسوي همين نوع کمدي مورد نظر بوده و او به عناصر و اجزاي تشکيل دهنده اين کمدي دلبستگي داشته و تا حد نسبتاً قابل قبولي هم آنها را به کار گرفته و همزمان نيز يک رويکرد تجربي هم به اثر داشته که متن چخوف را کاملاً ايراني کرده است. اين رويکرد تجربي در استفاده از تعزيه و نمايش تخت حوضي خلاصه شده که در بطن اجرا به خوبي جاي گرفته و مقبوليت نمايشي پيدا کرده و حتي بر ويژگي پارادوکسيکال و کميک اثر نيز افزوده است.
گرچه در ژانر کمدي سبک عامل سادهلوحي پرسوناژها هم دخيل است، اما تاکيد زياد روي اين موضوع تا حدي به نمايش"خواستگاري" و پس زمينههاي فرهنگي آدمها آسيب رسانده است. موسوي بنا را بر اين گذاشته که پرسوناژها در هر حالت و موقعيتي کاري انجام بدهند و حرفي بزنند، در حالي که گاهي خاموشي و لال گونگي به موقع بسيار کميکتر است و نقيضه نمايي خندهدار اثر را تشديد مينمايد؛ براي اثبات اين موضوع و اجتناب از حرکات و گفتار شتابزده ميتوان به مثالي در خود اجرا اشاره کرد: حرکت اسلوموشن(Slow Motion) در يکي از صحنهها وجه کميک اثر را ارتقاء بخشيده است و اگر اين صحنه با همان حرکت معمولي به اجرا درميآمد، چندان کميک نبود. لذا نمايش"خواستگاري" اثر آنتوان چخوف با آداپتوري و کارگرداني عظيم موسوي ميتوانست بهتر از اين هم اجرا شود.
در اين اجرا موضوع محوري چخوف تا حدي کمرنگ شده است و فقط از نيمه نمايش به بعد، مخاطب به تدريج بنمايههاي موضوعي نمايشنامه"خواستگاري" را دريافت ميکند. اجرا در آغاز تا حدي ضعيف است، اما کمکم و با سيري صعودي به اجرايي متوسط تبديل و در اواخر به طور نسبي برجسته ميشود. اين نمايش که با تنظيم آداپتوري و کارگرداني عظيم موسوي روي صحنه آمده، از لحاظ ميزانسنها قابل اعتنا و از تنوع لازم برخوردار است: صحنه اسلوموشن و نيز صحنهاي که بازيگران پشت به تماشاگران مينشينند يا صحنهاي که در آن پايه صندليهاي آنان در هم تداخل پيدا ميکند و نيز ژست کارتوني پدر"ماه بانو" براي حرکت سريع، همگي ابتکاري و زيبا هستند. جاي گيري بازيگران در کل خوب شکل دهي شده و تبديل ناگهاني صحنه عزا به شادي هم بسيار کميک است.
نمايش"خواستگاري" با بهرهگيري از عناصري مثل حرکات سريع، موزون، شتابزده و غير قابل انتظار، تکرار، ادا و اطوار، تصادم و برخورد، داد و بيداد و شلوغي، جابهجايي زياد و همزمان با استفاده از تعابير ذهني کميک، اشتباهگويي و تغيير سريع حالت به طور نسبي شاخصههاي کمدي سبک را مينماياند و از نيمه نمايش به بعد تماشاگر را بيشتر ميخنداند.
بازيگراني که نقشهاي اصلي روي صحنه را به عهده دارند، خوب بازي ميکنند و به ترتيب ميتوان به بازيهاي درخشان حميدرضا مرادي، حسن عقيقي، محمود راسخفر، معصومه کاظمي و رهام اصغرپور اشاره کرد. استفاده از نوازنده دورهگرد نيز ابتکاري و زيباست و هر دو بازيگر اين نقشها، يعني بابک طهماسبپور و محمدجواد بهرامي از عهده نقشهايشان برآمدهاند. پيچ و تاب خوردن بدن نوازنده آکاردئون که بيانگر"به ساز خود رقصيدن است" اگر بيشتر باشد، نمايش کميکتر خواهد شد، حضور اين نوازندگان و حتي نابينا بودن يکي از آنها وجوه دراماتيک ويژهاي به نمايش داده و در جاهايي واقعاً کميک است، مثلاً وقتي که به علت به هم خوردن مراسم خواستگاري"مش قاسم" به او ميگويد:"ديگه شاد نزن، غمگين بزن" و او هم آهنگي در همين مايه مينوازد. يکي از بازيگران محوري و يکي از بازيگر جانبي هنگام اجرا زيرچشمي گاهي نگاهي به تماشاگران ميکنند و اين ضعف در بازيگري است. استفاده از نوازندهاي که لباسي شبيه به قشقاييها به تن دارد با فضاي گيلکي نمايش سازگار نيست و اي کاش عظيم موسوي براي اين نقش هم از يک پرسوناژ شمالي استفاده ميکرد.
ترفند وارد شدن نوازندگان دورهگرد از در ورودي تالار سنگلج و اجراي موسيقي اوليهاي توسط آنها و بازيگران نمايش در سالن انتظار تماشاگران و متعاقباً دعوت آنان از تماشاگران براي ورود به سالن اصلي و تماشاي خود نمايش، ابتکاري زيباست و با اجراي اين نوع نمايشها همخواني دارد. انتخاب آهنگها و موسيقيها که توسط زهره عشقي انجام شده، فضاي محلي نمايش را تشديد و به اجرا کمک کرده است.
طراحي دکور صحنه اول بر دل نمينشيند و بسيار سطحي است، ميشد به جاي آن از همان دکور دوم استفاده کرد و فقط نمايه خود خانه(ديوار و پنجرهها) را با آويختن همان حصير پوشاند و از بقيه دکور به گونهاي براي صحنه اول هم استفاده کرد.
نمايش"خواستگاري" به رغم برخي کاستيها در کل نمايشي ديدني و به لحاظ تبديل متن"آنتوان چخوف" به يک متن ايراني و حتي محلي، اجرايي تجربي نيز به حساب ميآيد. اين نمايش کمدي از ميزانسنهاي زيبا و قابل قبولي برخوردار است و مخصوصاً به علت بازي خوب بازيگرانش، فضايي شاد و مفرح ميآفريند و خنده را بر لبان تماشاگر مينشاند

